مردی که از عشقم می مرد و من وفادارانه دو سال منتظر نشستم تا مشکلاتش رو حل کنه و بیاد خواستگاری، امروز بعد از 15 سال اومد، ولی همراه خانمش. خانم ابلاغ تدریس توی مدرسه ی من دستش بود.از صبح گوگوش توی سرم می خونه: داغ یک عشق قدیمو اومدی زنده کردی...
مردی که از عشقم می مرد و من وفادارانه دو سال منتظر نشستم تا مشکلاتش رو حل کنه و بیاد خواستگاری، امروز بعد از 15 سال اومد، ولی همراه خانمش. خانم ابلاغ تدریس توی مدرسه ی من دستش بود.از صبح گوگوش توی سرم می خونه: داغ یک عشق قدیمو اومدی زنده کردی... 》عمه پلاس《 @OfficialPersiaTwiter
Read the full story at officialpersiatwiter ↗