یه بار داداشم از کشیک رزیدنتی 48ساعته اومد خونه و سریع و انقلابی خوابش برد. من و دختر خالمم داشتیم تو اتاق من باهم حرف میزدیم. چند دقیقه بعد داداشم اومد درو باز کرد و گفت خانوما چند بار باید تذکر بدم تو کتابخونه بیمارستان بلند بلند حرف نزنید؟ بعد درو بست و رفت دوباره خوابید=)))))
یه بار داداشم از کشیک رزیدنتی 48ساعته اومد خونه و سریع و انقلابی خوابش برد. من و دختر خالمم داشتیم تو اتاق من باهم حرف میزدیم. چند دقیقه بعد داداشم اومد درو باز کرد و گفت خانوما چند بار باید تذکر بدم تو کتابخونه بیمارستان بلند بلند حرف نزنید؟ بعد درو بست و رفت دوباره خوابید=))))) 💬 mahrohk Silverfox @Kafiha
Read the full story at kafiha ↗