۶سالم بود، تو راه شمال واسه ناهار کنار رودخونه نگه‌داشتیم. از سر شیطنت رو دیواره‌‌‌‌ی بتُنی می‌دوییدم، یهو لیز خوردم افتادم پایین. زدم زیر گریه، یه خانواده اونجا بساط کرده بودن امدن ببینن چم شده و آرومم کردن. آخرم یه لقمه بهم دادن، اولین گازُ زدم دوباره زدم زیر گریه؛ کوکوسبزی بود

OFFICIALPERSIATWITERneutral2026-09-05 20:34:01 UTC
AdYour ad here[email protected]

۶سالم بود، تو راه شمال واسه ناهار کنار رودخونه نگه‌داشتیم. از سر شیطنت رو دیواره‌‌‌‌ی بتُنی می‌دوییدم، یهو لیز خوردم افتادم پایین. زدم زیر گریه، یه خانواده اونجا بساط کرده بودن امدن ببینن چم شده و آرومم کردن. آخرم یه لقمه بهم دادن، اولین گازُ زدم دوباره زدم زیر گریه؛ کوکوسبزی بود 》الکترون بی بند و بار《 @OfficialPersiaTwiter

Read the full story at officialpersiatwiter ↗
AdYour ad here[email protected]