۱۴-۱۵ سالم بود یه همسایه داشتیم به اسم معصومه. یک سال ازم کوچیکتر بود. گاهی وقتها میرفتیم تو انباری پشت خونهشون باهم بازی میکردیم. کلاس کاراته میرفت. کمربند قهوهای داشت. خیلی قوی بود.
۱۴-۱۵ سالم بود یه همسایه داشتیم به اسم معصومه. یک سال ازم کوچیکتر بود. گاهی وقتها میرفتیم تو انباری پشت خونهشون باهم بازی میکردیم. کلاس کاراته میرفت. کمربند قهوهای داشت. خیلی قوی بود. یه بار بهش کفتم معصوم چرا میری کاراته؟ کاراته واسه دخترها خوب نیس. دختر باید ظریف باشه گفت چون وقتی ازدواج کردم میخوام شوهرمو کتک بزنم. این حرفش هیچوق یادم نمیره. پدرش همیشه مادرشو کتک میزد جوری که همسایهها دخالت میکردن و زن بیچاره رو نجات میدادن. معصومه هم چند بار توی کوچه با پسرها دعوا کرد و واقعا کتکشون زد…
Read the full story at weedlashya ↗