راننده اسنپ که صحبت کرد، گفتم یزدیاید؟ گفت بله، یزدیام.یزدم ازدواج کردم. ۲تا بچه داریم. گفتم چه خوشبخت. چپچپ نگاه کرد گفت اومدیم تهران، خانمم فوت شد. بعد سکوت شد. بعد گفت دوباره ازدواج کردم، خانمم تهرانیه. گفتم عه چه خوشبخت! یکم صبر کرد گفت اما نمیسازه، فکر کنم داره جدا میشه!
راننده اسنپ که صحبت کرد، گفتم یزدیاید؟ گفت بله، یزدیام.یزدم ازدواج کردم. ۲تا بچه داریم. گفتم چه خوشبخت. چپچپ نگاه کرد گفت اومدیم تهران، خانمم فوت شد. بعد سکوت شد. بعد گفت دوباره ازدواج کردم، خانمم تهرانیه. گفتم عه چه خوشبخت! یکم صبر کرد گفت اما نمیسازه، فکر کنم داره جدا میشه! •S_H_i_N• @OfficialPersiaTwiter
Read the full story at officialpersiatwiter ↗