بعد از بیست سال اتفاقی دیدمش. اونم منو دید. سرشو تکون داد، یه لبخند زورکی زد و دست خانمشو گرفت رد شد رفت. با هم بزرگ شدیم. بهترین دوست دوران بچگیم بود. همون دوران که بهم میگفت به جون مادرم اگه بذاری با دوچرخت دور بزنم وقتی بزرگ شدم میذارم زنمو بکنی.
بعد از بیست سال اتفاقی دیدمش. اونم منو دید. سرشو تکون داد، یه لبخند زورکی زد و دست خانمشو گرفت رد شد رفت. با هم بزرگ شدیم. بهترین دوست دوران بچگیم بود. همون دوران که بهم میگفت به جون مادرم اگه بذاری با دوچرخت دور بزنم وقتی بزرگ شدم میذارم زنمو بکنی. @joke_hashtado5
Read the full story at joke_hashtado5 ↗