فکر میکردم فقط عصبانیام...
فکر میکردم فقط عصبانیام... تا دیدم پشت خیلی از عصبانیتهام، یه عالمه حرف نگفته مونده. فکر میکردم فقط زیادی وابسته میشم... تا فهمیدم از رفتن آدما میترسم. فکر میکردم اون رابطه تموم شده... ولی هنوز با یه خاطرهش حالم عوض میشد. کمکم فهمیدم خیلی از چیزایی که اسمشونو گذاشتم «اخلاقم همینه» یا «دیگه گذشته»... هنوز یه جایی از زندگیم گره خورده بودن. 💔 از زخمهای کودکی گرفته تا خشم، ترس، وابستگی و شکستهایی که فکر میکردم پشت سر گذاشتم... بعضی گرهها با گذشت زمان باز نمیشن؛ باید پیداشون کرد و روی…
Read the full story at manehaghighi ↗