دختر همسایه ی ما یه خواستگار داشت که چندماه میرفت و می اومد.

LASHNEWSORGneutral2026-09-14 19:36:03 UTC
AdYour ad here[email protected]

دختر همسایه ی ما یه خواستگار داشت که چندماه میرفت و می اومد. یه شب جلو در دیدم پدر دختر به پسره گفت فکر ازدواج با دخترمو فراموش کن برو پی کارت.... بعد از رفتن پسره رو به من کرد و گفت: دیشب که باهم میخواستن بیرون برن، عمدا ماشینمو با باک بنزین خالی بهش دادم ببینم عکس العملش چیه. بعد از چند ساعت که شام بیرون بودن اومدن دیدم درجه تکون نخورده از دخترم پرسیدم خوش گذشت؟ راستی چراغ بنزین روشن بود بنزین زدید؟ گفت ماشین ۲تا کوچه بالاتر پارک کرد گفت هوس پیاده روی کردم بیا تا ستارخان پیاده بریم،پیاده…

Read the full story at lashnewsorg ↗
AdYour ad here[email protected]