یکی از داییهام بهواسطهی مادرم از محل ما زن گرفت و عروسی هم قرار شد در یک تالار شیکی که تازه افتتاح شده بود در همون محله برگزار بشه،
یکی از داییهام بهواسطهی مادرم از محل ما زن گرفت و عروسی هم قرار شد در یک تالار شیکی که تازه افتتاح شده بود در همون محله برگزار بشه، ده یازده ساله بودم، وقتی روز و ساعت مشخص شد و کارتها پخش شد منم مِنباب پز دادن و لوطیگری اومدم محل و به همه بچهها گفتم پاشید فلانروز فلانساعت شیک و پیک کرده بیاید فلان تالار، عروسی داییمه بخور بخوره و بزن برقص! اون موقع دوره "سازندگی" بود، ما بچهها پاپتی و گشنه و کباب ندیده بودیم و روی هوا این پیشنهادها رو میزدیم. روز عروسی آزان تیزان شده راهی سالن شدم با…
Read the full story at officialpersiatwiter ↗