قدرتی که دارم
قدرتی که دارم از روزایی به وجود اومده که برای برگشتن دوبارهی تو به زندگیم گریه کردم. شبهای ترسناکی که با فکر کردن به اینکه تو داری با کی میگذرونیشون، گذروندم. لحظات تنهایی که با موندن توی تختم و فکر کردن و درد کشیدن تحمل کردم. سینهسوزی هایی که با فکر کردن به تو و اینکه کجا اشتباه کردیم، دردشون رو کشیدم. زمان من رو به آدمی تغییر داد که دیگه درمورد فکر کردن به تو ضعیف نیست. دیگه به اینکه دور و برت بپلکم و برای داشتن دوبارهت انتظار بکشم، نیازی ندارم. بالأخره میتونم از پس خودم بر بیام، و یه…
Read the full story at kafiha ↗