بچه که بودم یه بار توخیابون گم شدم!
بچه که بودم یه بار توخیابون گم شدم! شماره هیچکیو هم حفظ نبودم، دستپاچه و وحشت زده رفتم تو یه سوپری، با صدای لرزون گفتم من گم شدم یه آقاهه که مشتری بود گفت خونتون کجاست؟ گفتم نمیدونم، از خونه داییم که اسمش محسنه و تو کوچه ممد شیره ای اینا میشینن اومدم، گفت میدونم کجاست بیا ببرمت نشستم تو ماشین گفت تو که داییت با ممد شیره ای خیلی وقته رفیقه، چیا راجبش میگه؟ گفتم نمیدونم، فقط با مامان بزرگم و خالم اینا خیلی مسخره اش میکنن و بهش میخندن همیشه، رسیدیم در خونه در زد، مامان بزرگم از تو حیاط داد زد…
Read the full story at weedlashya ↗