میگن یک خانم فاحشهای یک پسرِ پدر نامعلوم داشته که هروقت میومده خونه مشتری های خانوم رو فراری میداده
میگن یک خانم فاحشهای یک پسرِ پدر نامعلوم داشته که هروقت میومده خونه مشتری های خانوم رو فراری میداده تا اینکه برای پسر یک موتور میخرند ولی اگزوزش رو سوراخ میکنند اینطوری هروقت پسره میرسید تو محل، مشتری ها میفهمیدن و می رفتن داستان موتوری های پر سروصدا اینه عزیزان ✍زوربای ایرانی Elf @Weedlashya 🍁
Read the full story at weedlashya ↗