یکبار خونه دوستم که هم وزن تانک مرکاوا هست دعوت بودم، بعد شروع کرد قسم خوردن که من اب هم میخورم چاق میشم نمیدونم داییم اینجوریه پدرم اینجوریه و داستان و قصه.
یکبار خونه دوستم که هم وزن تانک مرکاوا هست دعوت بودم، بعد شروع کرد قسم خوردن که من اب هم میخورم چاق میشم نمیدونم داییم اینجوریه پدرم اینجوریه و داستان و قصه. خدا شاهده یکساعت بعد به اندازهی یک درخت میوه خورد و شاید یک سینی فقط شام خورد 》الماس《 @OfficialPersiaTwiter
Read the full story at officialpersiatwiter ↗