بچه بودم برای تولدم میبردنم طلافروشی که خودم انتخاب کنم، آخرش مامانم میگفت: «نههه، این مدل رو برام بسازین!»
بچه بودم برای تولدم میبردنم طلافروشی که خودم انتخاب کنم، آخرش مامانم میگفت: «نههه، این مدل رو برام بسازین!» یه روز یهو بابام میاومد درو میزد، 2 تا تبلت میآورد و میگفت: «ههه، چون بچههای خوبی بودین اینا رو براتون خریدم!» یه کامپیوتر رندوم میخرید فقط چون «شاید در آینده لازممون بشه»! هنوز تنها کاربرش بازی کردنه. هر هفته هم یه روز کباب داشتیم، یه روز پیتزا، من اینارو با زندگی الانم مقایسه میکنم، خندهام تبدیل به گریه میشه. Hani @Weedlashya 🍁
Read the full story at weedlashya ↗