🔺پیش چشمت داشتی شیشه کبود
🔺پیش چشمت داشتی شیشه کبود 🔹حدود ۴۰ سال پیش بود که کارگاه گرافیک شخصی خود را با نام «کبود» راهاندازی کردم و وجه تسمیهاش برمیگشت به نام مسجد کبود تبریز و کاشیکاریهای آن و البته این شعر بسیار زیبا و خیالانگیز جناب ملکالشعرای بهار که «دریا بنفش و مرز بنفش و هوا بنفش/ جنگل کبود و کوه کبود و افق کبود» و همه اینها برایم یک فضای خیالانگیز را تداعی میکرد تا اینکه روزی دوست نازنینم جناب سیدکمال حاجسیدجوادی به دفترم آمد و چای خوردیم و گفتوگویمان گل انداخت و بحث به سمت انتخاب نام کارگاهم رفت و…
Read the full story at sharghdaily ↗