۱۶ سالم بود پسر یکی از دوستان خانوادگیمون فوت کرده بود

OFFICIALPERSIATWITERneutral2026-09-21 07:54:04 UTC
AdYour ad here[email protected]

۱۶ سالم بود پسر یکی از دوستان خانوادگیمون فوت کرده بود با مامان خاله رفتیم برای عرض تسلیت و خاله جانم که ستاد مدیریت بحران مراسم عزا بود تا رسیدیم زن بینوا از گریه زیاد از حال رفت خالم بغلش کرد و گفت تهمینه جان قوی باش خدا جابره برات جبران میکنه زدم به پهلو خاله م که جابر یعنی ظالم جباره که جبران میکنه خاله یه نگاهی بهم کرد دلداریشو ادامه داد بنده خدا دوباره از هوش رفت که به دستور خاله جان اب قند درست کردن و یه لیوان گلاب اوردن که خاله جان محبت کرد اب قند ریخت رو صورتش گلاب داد خورد مامانم که…

Read the full story at officialpersiatwiter ↗
AdYour ad here[email protected]