صبح دستم بند بود به مامان گفتم دکمه آسانسورو بزن بیاد که برم.
صبح دستم بند بود به مامان گفتم دکمه آسانسورو بزن بیاد که برم. گفت: « ۲۳شهریور۶۲ در حیاط رو واسه بهرام باز کردم رفت تصادف کرد و دیگه برنگشت، از اون موقع دیگه برای کسی در باز نمیکنم که بره. » مغز آدمیزاد عجب خار××هایه. 💬انا 1991 @kafiha
Read the full story at kafiha ↗