دیروز رفتیم آزمایشات ازدواج رو انجام دادیم. بعدش رفتیم جایی من حواسم نبود، به یکی گفتم که ایشون مهدی دوست پسرم هستن. ناراحت شده بود میگفت من به خاطر این ازدواج امروز خون دادم و تو لیوان جلو چشم یارو شاشیدم، چرا باور نمیکنی؟ :)))))))
دیروز رفتیم آزمایشات ازدواج رو انجام دادیم. بعدش رفتیم جایی من حواسم نبود، به یکی گفتم که ایشون مهدی دوست پسرم هستن. ناراحت شده بود میگفت من به خاطر این ازدواج امروز خون دادم و تو لیوان جلو چشم یارو شاشیدم، چرا باور نمیکنی؟ :))))))) 》بــــــاوان《 @OfficialPersiaTwiter
Read the full story at officialpersiatwiter ↗