اگر روزی از تو درباره من پرسیدند به آنها بگو
اگر روزی از تو درباره من پرسیدند به آنها بگو لجباز بود... بیشتر از آنچه باید دوستم داشت اذیتم میکرد و بعد خودش گریه کنان پیشم می آمد و میپرسید : دوستم داری؟ خیلی حسود بود... از هر کسی که دور و برم میچرخید بدش می آمد. همیشه به سمت من می آمد انگار من مقصدش بودم، و تمام راه ها به من ختم میشد! به آن ها بگو خیلی هم خودخواه بود همیشه میخواست من کنارش و فقط برای او باشم با تمام وجود عصبانی میشد اما با وجود همه این ها تا پای جان عاشقم بود آنقدر نگرانم بود که حتی از نسیم صبح که به من میخورد میترسید…
Read the full story at lashnewsorg ↗