🔰 #خاطره | میخواهم خاطرهی اوّل جنگ را بگویم
🔰 #خاطره | میخواهم خاطرهی اوّل جنگ را بگویم 🔸 اوّلی که جنگ شد، همان ساعت اوّل، بنده نزدیک #فرودگاه بودم. در آن کارخانه سخنرانی داشتم. نشسته بودیم داخل اتاق منتظرِ وقتِ سخنرانی، و منظرهی فرودگاه دیده میشد از داخل اتاق -پنجره بود- که دیدم سروصدا است و یکوقتی دیدیم بله، هواپیماها آمدند. اوّل نفهمیدیم چیست؛ بعد گفتند که حمله است و خب فرودگاه #مهرآباد را زدند. بنده رفتم در آن جلسهای که تشکیل شده بود و کارگرها منتظر بودند که من بروم سخنرانی کنم. یک چند دقیقهای بهقدرِ چهار پنج دقیقه صحبت کردم و…
Read the full story at rahbari_plus ↗