💕💕
💕💕 تو یکی از مدارس دورافتاده یاسوج معلمی دچار مشکل شد و موقتاً فقط برای یک ماه معلم جایگزینی به اون روستا رفت و شروع به تدریس کرد. آقا معلم روز اول از دانشآموزی سوال خیلی ساده پرسید که او نتونست جواب بده و بقیه بچهها حسابی خندیدن و مسخرهاش کردند... معلم متوجه شد این بچه اعتماد به نفس خیلی پایینی داره و انگار همیشه از طرف همکلاسیها مسخره میشه. زنگ آخر وقتی همه رفتن آقا معلم اون دانشآموز رو نگه داشت، برگهای برداشت و یه بیت شعر نوشت و بهش داد و گفت همون طوری که اسم خودت رو حفظ کردی این بیت…
Read the full story at behtarinmadaredonya ↗