دیشب خیلی دلم الکل می‌خواست، آقای صاحب کافه پرسید چیزی لازم ندارید؟ و من از ته دل گفتم "الکل"، یه نگاهی بهم انداخت و رفت سمت آشپزخونه، هیجان زده شدم تو ذهنم داشتم تصور میکردم که از تو کابینتی که تو دید نیست یه بطری درمیاره و بعد میره سراغ لیوان کوچولوهای تو کشو.

OFFICIALPERSIATWITERneutral2026-09-25 16:08:01 UTC
AdYour ad here[email protected]

دیشب خیلی دلم الکل می‌خواست، آقای صاحب کافه پرسید چیزی لازم ندارید؟ و من از ته دل گفتم "الکل"، یه نگاهی بهم انداخت و رفت سمت آشپزخونه، هیجان زده شدم تو ذهنم داشتم تصور میکردم که از تو کابینتی که تو دید نیست یه بطری درمیاره و بعد میره سراغ لیوان کوچولوهای تو کشو. وقتی برگشت دیدم دستش از این شیشه های الکل ضدعفونیه، گفت خانوم دستتون رو بیارید جلو بزنم به دستاتون فکر کرده بود واسه ضدعفونی میخوام😂😂 》sita《 @OfficialPersiaTwiter

Read the full story at officialpersiatwiter ↗
AdYour ad here[email protected]