من از اون دسته ادمها بودم که همیشه میگفتم اگه پزشکها ناراحتن نرن دکتر شن، خب کار میکنن پولشو میگیرن و ….
من از اون دسته ادمها بودم که همیشه میگفتم اگه پزشکها ناراحتن نرن دکتر شن، خب کار میکنن پولشو میگیرن و …. ولی از وقتی با یه دکتر ازدواج کردم به عنوان زن یه دکتر ( نه خود دکترررر دقت کنید فقط زنش) به صورت مستمر افکار خودکشی دارم و بارها و بارها به مرز فروپاشی رسیدم تقریبا هیچ ثباتی تو زندگی ما نیست از وقتی ازدواج کردیم ۴ تا استان عوض کردیم از شمال به جنوب از شرق به غرب خانوادمو شاید سالی چندبار بیشتر نبینم خواهرزادم به دنیا اومد و تا الان که حرف میزنه من دوبار دیدمش همهی زندگیم تو دو…
Read the full story at medtweeet ↗