در روستایی دورافتاده، کدخدایی بود که سال‌ها با حاکم شهر دشمنی شخصی داشت.

ALONEWSneutral2026-09-28 21:13:44 UTC
AdYour ad here[email protected]

در روستایی دورافتاده، کدخدایی بود که سال‌ها با حاکم شهر دشمنی شخصی داشت. هر بار نام حاکم می‌آمد، کدخدا می‌گفت: «روزی او را سر جایش می‌نشانم.» اما به مردم روستا می‌گفت: «روستای ما از همه دنیا قوی‌تر است و هیچ‌کس حریف ما نمی‌شود.» کینه کدخدا روزبه‌روز بیشتر شد و سرانجام تصمیم گرفت با حاکم درگیر شود. حاکم هم در پاسخ، راه‌های روستا را بست و نیروهایش را به آنجا فرستاد. کدخدا که نمی‌خواست شکست خود را بپذیرد، مردم را وارد جنگی کرد که توان پیروزی در آن را نداشتند. خانه‌ها و زمین‌ها یکی‌یکی از بین رفتند…

Read the full story at alonews ↗
AdYour ad here[email protected]