مامانم ۶۳ سالشه و همیشه میگفت من خیلی دوس داشتم دوچرخهسواری کنم از بچگیم ولی بابام نذاشت بعدشم دیگه ازدواج کردم و دیگه خجالت کشیدم به بابات بگم منو با شما ببره دوچرخهسواری...
مامانم ۶۳ سالشه و همیشه میگفت من خیلی دوس داشتم دوچرخهسواری کنم از بچگیم ولی بابام نذاشت بعدشم دیگه ازدواج کردم و دیگه خجالت کشیدم به بابات بگم منو با شما ببره دوچرخهسواری... یه روز که خیلی بیانگیزه بودم دعوتش کردم خونهم و گفتم من دوس دارم امروز بهت دوچرخهسواری یاد بدم اولش گفت نه، بعد گفت واقعا میبری؟ دوچرخهت خراب نشه! گفتم نه و بردمش دوچرخهسواری، برای اینکه نترسه هم همش پشت سرش میدوییدم که سرعت بگیره و هرجا تعادلش بهم میخورد سریع میگرفتمش و میگفتم نترس من میگیرمت. آنقدر این کار رو…
Read the full story at officialpersiatwiter ↗