دوستم تعریف می‌کرد اولین‌بار بود پروازمون به شب می‌خورد. از دور دیدم مهمان‌دار داره به همه لواشک می‌ده. دخترم رو از خواب بیدار کردم و گفتم: اگه رسید به ما، نگی نمی‌خوام.

LASHNEWSORGneutral2026-09-30 10:49:06 UTC
AdYour ad here[email protected]

دوستم تعریف می‌کرد اولین‌بار بود پروازمون به شب می‌خورد. از دور دیدم مهمان‌دار داره به همه لواشک می‌ده. دخترم رو از خواب بیدار کردم و گفتم: اگه رسید به ما، نگی نمی‌خوام. دخترم با چشم‌های نیمه‌بسته گفت: وای مامان، نصف شب چرا باید لواشک بدن؟! گفتم: عههه، تو چیکار داری، فقط بردار. یه دختر ۵/۶ ساله هم با مامانش کنار ما بود اونم شروع کرد دست زدن آخ‌جون لواشک لواشک... ‏خلاصه رسید به ما... ‏دیدم چشم‌بند برای خوابه! ‏حالا مگه می‌شد اون دختر بچه رو آروم کنیم، مامانش می‌گفت این اصلا لواشک دوست نداره،…

Read the full story at lashnewsorg ↗
AdYour ad here[email protected]