دوستم تعریف میکرد اولینبار بود پروازمون به شب میخورد.از دور دیدم مهماندار داره به همه لواشک میده.
دوستم تعریف میکرد اولینبار بود پروازمون به شب میخورد.از دور دیدم مهماندار داره به همه لواشک میده. دخترم رو از خواب بیدار کردم و گفتم: اگه رسید به ما، نگی نمیخوام. دخترم با چشمهای نیمهبسته گفت: وای مامان، نصف شب چرا باید لواشک بدن؟! گفتم: عههه، تو چیکار داری، فقط بردار. ✍Fmb20121 @Dtwitterbot 乙ɦÆƄz @Weedlashya🍁
Read the full story at weedlashya ↗