تنهایی رفتم کافه تو صف سفارش یه کاپل پشت سرم بودن دختره با اون هیجان و عشوههای فیک و لحن بچگونه گفت «وایییی این دسره رو میخوام😭» فقطم یه دونه مونده بود بعد پسره هم شروع کرد که قربونت برم میخرم برات اینا…
تنهایی رفتم کافه تو صف سفارش یه کاپل پشت سرم بودن دختره با اون هیجان و عشوههای فیک و لحن بچگونه گفت «وایییی این دسره رو میخوام😭» فقطم یه دونه مونده بود بعد پسره هم شروع کرد که قربونت برم میخرم برات اینا… منم همونو سفارش دادم :) اصلنم حسود نیستم. 》مشکل پسند《 @OfficialPersiaTwiter
Read the full story at officialpersiatwiter ↗