اولین بار که به یه دختری اساماس دادم که باهاش دوست بشم، دختر همکار بابام بود. بهم جواب رد داد. منم چون میترسیدم زنگ بزنن به بابام بگن که چه غلطی کردم، رفتم یه کتاب گنجهای معنوی خریدم، بعد هر نمازم دعای دفع شر و بلا رو میخوندم.
اولین بار که به یه دختری اساماس دادم که باهاش دوست بشم، دختر همکار بابام بود. بهم جواب رد داد. منم چون میترسیدم زنگ بزنن به بابام بگن که چه غلطی کردم، رفتم یه کتاب گنجهای معنوی خریدم، بعد هر نمازم دعای دفع شر و بلا رو میخوندم. 》چانو《 @OfficialPersiaTwiter
Read the full story at officialpersiatwiter ↗