اینم بگم و دیگه خاطرات دانش اموزی تموم😁
اینم بگم و دیگه خاطرات دانش اموزی تموم😁 ساندویچا منو همیشه بلند میکردن از کیفم هرچی میگفتم برین سال پایینیارو خفت کنین ساندویچ بگیرین ب حرفم گوش نمیدادن و منم گشنه میشدم دیگه ، باز من مجبور میشدم سال پایینیا رو خفت کنم ساندویچاشونو بلند کنم هیچی ، یبار صابون رنده کردم تو ساندویچام دیدم مث همیشه از تو کیفم ساندویچارو بلند کردن ، خوشال شدم وسط زنگ دو نفر حالشون خراب شد و بالا اوردن و رو ب موت بودن ، زنگ زدن امبولانس اومد تو مدرسه و بردنشون تا ده روز نیومدن مدرسه اونجا اونا ن منو لو دادن ن تنبیه…
Read the full story at mahdaviatsiasi ↗