صبی بچه رو بیدار کردم،دیدم نمیاد تو هال. چند لحظه بعد رفتم سراغش. دیدم مغموم و ملول زل زده به پنجره. میگم چی شده؟
صبی بچه رو بیدار کردم،دیدم نمیاد تو هال. چند لحظه بعد رفتم سراغش. دیدم مغموم و ملول زل زده به پنجره. میگم چی شده؟ میگه من خیلی بدبختم! هرروز باید برم مدرسه، بعدش هرروز برم دانشگاه، بعد ازونم هرروز برم سرکار. پس من کی زندگی کنم؟؟ *نازار سابق* @OfficialPersiaTwiter
Read the full story at officialpersiatwiter ↗