مامان من معلم بود. می‌خواست خیرات الویه ببره بده معلم‌ها(یا حتی بچه‌ها. نمی‌دونم. چون یه لگن بزرررگ بود.)

OFFICIALPERSIATWITERneutral2026-10-14 19:07:01 UTC
AdYour ad here[email protected]

مامان من معلم بود. می‌خواست خیرات الویه ببره بده معلم‌ها(یا حتی بچه‌ها. نمی‌دونم. چون یه لگن بزرررگ بود.) گفت خدمتکار مدرسه‌شون "گلی خانم" که هرجا هست تنش سالم باشه عصری بیاد خونه و به مامان کمک کنه برا آماده کردن الویه. یه عالمه سیب‌زمینی. یه عالمه تخم‌مرغ. منم شاید به زور ۸،۹ ساله بودم. خونه رو بوی چُس برداشته بود. بوی تخم مرغ و سیب زمینی و مرغ و ... گلی خانم پخت و پوست کند و خرد کرد و مامان ریز ریز می‌ریخت تو لگن و گلی هم با دست اینارو هم می‌زد. گلی هم مدام می‌گفت شما امشب شام الویه داریدا…

Read the full story at officialpersiatwiter ↗
AdYour ad here[email protected]