دو نفر در یک زندان زندگی میکردن، اما فقط یکی از اون‌ها واقعاً داشت پیشرفت می‌کرد...

MENTAVIXneutral2026-10-17 19:38:17 UTC
AdYour ad here[email protected]

دو نفر در یک زندان زندگی میکردن، اما فقط یکی از اون‌ها واقعاً داشت پیشرفت می‌کرد... زندانی اول هر روز به دیوارها نگاه میکرد و با خودش میگفت: «زندگی من تموم شده؛ دیگه هیچ امیدی ندارم.» اما زندانی دوم تصمیم گرفت هر روز کتاب بخونه، چیزهای جدید یاد بگیره و برای آینده‌اش برنامه‌ریزی کنه. هر دو در یک زندان بودن، اما یکی از اون‌ها ذهنش رو هم زندانی کرده بود. سال‌ها گذشت تا اینکه بالاخره آزاد شدن. زندانی اول بیرون اومد، اما هنوز خودش رو قربانی زندگی می‌دید. زندانی دوم اما آماده بود تا زندگی جدیدی…

Read the full story at mentavix ↗
AdYour ad here[email protected]