داستانی که جلوتر از چشم‌ها می‌دود

SIRNEWS2neutral2026-10-24 12:45:02 UTC
AdYour ad here[email protected]

داستانی که جلوتر از چشم‌ها می‌دود مردی برای آرام‌کردن اعصابش به روستا می‌رود. در خانه‌ای که مهمان شده، دختری به پنجره‌ی باز اشاره می‌کند و می‌گوید مردان این خانه سال‌ها پیش به شکار رفته‌اند و هرگز برنگشته‌اند. زن خانه هنوز منتظر است؛ برای همین پنجره را باز می‌گذارد. کمی بعد، مردان از شکار برمی‌گردند. مهمان وحشت‌زده فرار می‌کند. هیچ شبحی در کار نیست. دختر داستان را ساخته بود. همان آدم‌ها، همان باغ، همان پنجره؛ فقط چند جمله کافی بود تا منظره‌ای معمولی، تحمل‌ناپذیر شود. گاهی پیش از آنکه چیزی را با…

Read the full story at sirnews2 ↗
AdYour ad here[email protected]