راهبی از بینی بلندش خجالت میکشد. موقع حرفزدن با دیگران، بیشتر از آنکه به حرفشان گوش بدهد، مراقب نگاهشان است: آیا دارند بینیاش را تماشا میکنند؟
راهبی از بینی بلندش خجالت میکشد. موقع حرفزدن با دیگران، بیشتر از آنکه به حرفشان گوش بدهد، مراقب نگاهشان است: آیا دارند بینیاش را تماشا میکنند؟ سرانجام راهی پیدا میشود و بینی کوتاه میشود. اما خندهها تمام نمیشوند؛ حتی بیشتر میشوند. راهب چیزی را که سالها آرزو داشت به دست آورده، ولی آرامشی که انتظارش را میکشید، همراهش نیامده است. دردناک است وقتی آدم میفهمد تمام این مدت، اختیار آسودگیاش را به کسانی سپرده که همیشه میتوانند دلیل تازهای برای خندیدن پیدا کنند... 👤 ریونوسوکه آکوتاگاوا…
Read the full story at lashnewsorg ↗