عمر بیکرانی را باید در پیش گیرم
عمر بیکرانی را باید در پیش گیرم که همیشه و هنوز آیینهای از توست، هر بامداد باید آن را دیگر بار کنار هم بگذارم. از آن زمان که رفتهای مکانها چه بیهوده و بیمعنا شدهاند مثل سوسوی چراغها در روشنایی روز. عصرها که شاه نشین خیال تو بودند، موسیقیهایی که در ترنمشان انتظار مرا میکشیدی، واژههای آن زمانها، همه در دستان من خرد و خراب خواهند شد. در کدام گودال باید روحم را پنهان کنم تا نبودن تو را نبینم که همچون زِل آفتاب ثابت و بی امان بر من میتابد؟ نبودن تو مرا در میان میگیرد همچون ریسمانی دور…
Read the full story at sirnews2 ↗