پنج سالم بود فرستادنم اردو، و تنها دفعه ای که بابام تو زندگیم بهم پول داد همون بار بود.
پنج سالم بود فرستادنم اردو، و تنها دفعه ای که بابام تو زندگیم بهم پول داد همون بار بود. هرجا میرفتیم، واسه همه بستنی میخریدن، من خیلی سفت میگفتم نه! نمیخوام! چون تصمیم گرفته بودم اون اسکناسو دست نخورده برگردونم تا بهم افتخار کنن. آخر اردو فهمیدم بستنیا مجانی بودن. 》nikki_nikki《 @OfficialPersiaTwiter
Read the full story at officialpersiatwiter ↗