⭕ یک طرف دوستان و چاقوها ، یک طرف قضاوت و درویی ها ، روبه رویم دشمنان ترسویم ، از همه سو نیزه میبارید ، با همین تن خستم ، سینه ام را سپر کردم ، همچنان ایستادم با شانه های افتادم ، با همین دستان خالیو سردم.
⭕ یک طرف دوستان و چاقوها ، یک طرف قضاوت و درویی ها ، روبه رویم دشمنان ترسویم ، از همه سو نیزه میبارید ، با همین تن خستم ، سینه ام را سپر کردم ، همچنان ایستادم با شانه های افتادم ، با همین دستان خالیو سردم. شب خوش ✍🏻 adolf hitler ▪️@World_Newsly
Read the full story at world_newsly ↗