من اگه بمیرم از دست غرغرای مامانم مردم. غذا میپزم میاد میگه چرا پختی کالباس خریده بودم ساندویچ کنیم. از بیرون میاد میبینه منم تازه رسیدم غرغر میکنه که با ۲۸ سال سن چرا غذا نپختی سن تو بودم دوتا بچه داشتم. لوستر روشن باشه دعوا میکنه خاموش باشه میگه مگه جغدی؟
من اگه بمیرم از دست غرغرای مامانم مردم. غذا میپزم میاد میگه چرا پختی کالباس خریده بودم ساندویچ کنیم. از بیرون میاد میبینه منم تازه رسیدم غرغر میکنه که با ۲۸ سال سن چرا غذا نپختی سن تو بودم دوتا بچه داشتم. لوستر روشن باشه دعوا میکنه خاموش باشه میگه مگه جغدی؟ ظرف هارو میشورم میاد میگه پس ماشین ظرفشویی واسه چیه نمیشورم میگه بخور و بخواب کارته خدا نگهدارته. با دوستاش رفته کمپ ساعت ده اومده منم از زور خستگی با لباس بیرون رو راحتی غش کرده بودم یه ربع بود رسیده بودم خونه غرغر میکنه چرا نمیای کمک…
Read the full story at weedlashya ↗