دیشب که رسیدم خونه مامان بابام نبودن!
دیشب که رسیدم خونه مامان بابام نبودن! ترس شدیدی برم داشت که لابد حالشون بد شده به من نگفتن و رفتن دکتر! نگو مامانم بعد از دوسال شیمی درمانی و سرطان امروز تاتی تاتی با بابام رفته واسه من و خودشون انجیر خشک و موز خریدن و انقد ذوق کرده که هی میگفت رفتم خرید انجیر و موز خریدم برات 💬Azar Nimrouz 1991 @kafiha
Read the full story at kafiha ↗