ساعت یازده شب تاسوعاست
ساعت یازده شب تاسوعاست داخل مغازه نشستم و رفت و آمد آدم نماهای سیاهپوشی را میبینم که دارن از حسینیه ها به سمت خانه میرن و هرکدام سه چهار پرس غذا روی دستشونه یادم میاد حدود ده سال پیش خودم هم یکی از همین سیاه پوشها بودم اما یه فرق بزرگی که با اینا داشتم این بود که برای اعتقادم و دلم میرفتم نه برای غذا هرسال شام غریبان نوحه هایی را که خودم گفته بودم میخوندم و بچه های هیئت حسابی سینه میزدن و همیشه میگفتن عزاداری شام غریبان جور دیگه ای میچسبه یادمه اونقدر با صدق اعتقاد داشتم به این قضیه که وقتی…
Read the full story at mellig ↗