وقتی کوچکها بزرگ میشوند
وقتی کوچکها بزرگ میشوند 🔹کاروان خسته از راه، در پهنه فرشی از خاک و شن توقف کرد. بیابانی برهوت و تا چشم کار میکرد، خشکی بود و آفتاب. پیامبر(ص) رو به یارانش کرد و گفت: «برای برافروختن آتش و پختن غذا، هیزم جمع کنید.» 🔹اصحاب گفتند: «ای رسول خدا! خودت میبینی که اینجا چه صحرای خشکی است؛ در این برهوت حتی یک تکه چوب هم پیدا نمیشود!» 🔹پیامبر گفتند: «هرکس به هر اندازه که توانایی دارد، بگردد و بیاورد؛ حتی اگر بسیار اندک باشد.» 🔹یاران میان ماسهها، زیر بوتههای خشکیده و لابلای سنگها شروع به جستوجو…
Read the full story at farsna ↗