تو روستامون یه خانواده بود پدر مسئول حمام روستا در دهه ۶۰ و ۷۰ از مخزن با الاغ،نفت سیاه میاورد و حموم رو آماده میکرد.
تو روستامون یه خانواده بود پدر مسئول حمام روستا در دهه ۶۰ و ۷۰ از مخزن با الاغ،نفت سیاه میاورد و حموم رو آماده میکرد. همه ی عمرش به کارگری برای دیگران گذشته،اینجور که ما و مردم دیدیم،اصطلاحا آزارش به مورچه نمیرسه و نرسیده یه پسر ۴۰ سالش متاهل با ۲ بچه،دو سال قبل... در حین جارو زدن خیابون،ماشین بهش زد و در جا فوت شد، یه پسر دیگش سرایدار و خدمتکار مدرسه بود اینم دو تا بچه داره،چند روز قبل از بالای دیوار مدرسه افتاد و اونم تمام. مگر یه آدم چقدر تحمل داره؟ ✍مهندس مدیریت Hani @Weedlashya 🍁
Read the full story at weedlashya ↗