همسر سابق دعوتنامه نداد مامانم بیاد و جاش مادر خودش رو آورد، بماند که ماههای آخر بارداری بخاطر مادرش چقدر اذیت شدم اون خودش داستان دیگهایه، اما من وقت زایمان داشتم از درد میپیچدم به خودم و هی زیر لب آروم میگفتم آخ مامان جانم یهو برگشت با غیظ و طعنه بهم گفت
همسر سابق دعوتنامه نداد مامانم بیاد و جاش مادر خودش رو آورد، بماند که ماههای آخر بارداری بخاطر مادرش چقدر اذیت شدم اون خودش داستان دیگهایه، اما من وقت زایمان داشتم از درد میپیچدم به خودم و هی زیر لب آروم میگفتم آخ مامان جانم یهو برگشت با غیظ و طعنه بهم گفت کدوم مادر؟ اگه مادر بود که الان بالای سرت بود... تو زندگیمون خیلی حرفها بهم زده بود که مثل خنجر فرو رفته بود تو قلبم، اما زخم این حرفش هنوز تازه است و داره میسوزونه منو، بعد از مردها حرف میزنیم یه عده میگن سیاهنماییه ✍خودکار آبی خانوم…
Read the full story at weedlashya ↗