چهار نشده در را باز کردند و غمی عظیم به حیاط مصلی سرازیر شد. غمی که آدمها با خودشان از گیتهای بازرسی عبور میدادند و هیچکس نبود که غم را از شانههاشان بردارد.
چهار نشده در را باز کردند و غمی عظیم به حیاط مصلی سرازیر شد. غمی که آدمها با خودشان از گیتهای بازرسی عبور میدادند و هیچکس نبود که غم را از شانههاشان بردارد. غم بهجای اینکه تقسیم شود تکثیر شده است، با همان وزن، با همان اندازه و آدمهایی که داخل میشوند همه خمخم راه میروند. دعای عهد از بلندگوها پخش میشود و آنجا که میخواند: "إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیدا وَ نَرَاهُ قَرِیبا" به تصویر آقا نگاه میکنم که زیر یکی از ورودیها برای مردم دست بلند کرده است. بعد فکر میکنم که قریب به زبان ما چند…
Read the full story at akhbarefori ↗