دامادمون چند سال اول ازدواج دوست نداشت خواهرم خونه ما زیاد بیاد(البته خواهر محل نمیداد)تا اینکه یکبار خواهرزاده بدون اجازه خیلی راحت میره سراغ یخچال خوردنی برمیداره و میخوره.مامان نه تنها دعوا نمیکنه بلکه براش پارچه پهن میکنه که بچه راحت خوراکیش رو بخوره.داماد ما فکش افتاده بود
دامادمون چند سال اول ازدواج دوست نداشت خواهرم خونه ما زیاد بیاد(البته خواهر محل نمیداد)تا اینکه یکبار خواهرزاده بدون اجازه خیلی راحت میره سراغ یخچال خوردنی برمیداره و میخوره.مامان نه تنها دعوا نمیکنه بلکه براش پارچه پهن میکنه که بچه راحت خوراکیش رو بخوره.داماد ما فکش افتاده بود وقتی میرن خونه به خواهرم میگه وقتی میرفتیم خونه مادربزرگمون اجازه نداشتیم دست به چیزی بزنیم.مادر تو اصلا نگاه نکرد بچه چی برداشت خیلی راحت به کارش رسید.الان وقتی میرن خونه اون عزیز میگن دست به هیچی نمیزنیم عزیزمون مثل…
Read the full story at weedlashya ↗