بابام چند سال قبل سکته کرده بود و به من نگفته بودن، به همسرم گفته بودن که الی بیار امیدی نیست، این مرد هم به بهونه اینکه من تو خوابگاه تنهام تو و دخترم بیاین پیشم،ما رو برد خوابگاه، از اونجا گفت اینجا به شهرتون نزدیکه دوست داری چند روز ببرمت خانوادهات ببینی؟ منم ذوق زده گفتم آره
بابام چند سال قبل سکته کرده بود و به من نگفته بودن، به همسرم گفته بودن که الی بیار امیدی نیست، این مرد هم به بهونه اینکه من تو خوابگاه تنهام تو و دخترم بیاین پیشم،ما رو برد خوابگاه، از اونجا گفت اینجا به شهرتون نزدیکه دوست داری چند روز ببرمت خانوادهات ببینی؟ منم ذوق زده گفتم آره وقتی رسیدیم با قیافه فلج شده بابام روبرو شدم، تموم خوشحالیم رفت. ولی بعد اون هروقت شوهرم میگه بریم به خونوادهات سر بزنیم من دیگه ذوق نمیکنم و نگرانم اتفاق بدی افتاده باشه باز و همش کانالی که اعلامیه فوت شدههای شهر…
Read the full story at weedlashya ↗