دیشب گوشیش افتاد روی مبل صفحه گوشی روشن شد.
دیشب گوشیش افتاد روی مبل صفحه گوشی روشن شد. اسم یه آقا اومد بالا کنارش فقط نوشته بود مرسی بابت امروز🙏 نمیدونم چرا یه چیزی تو دلم فرو ریخت گوشی رو برنداشتم فقط همون چند کلمه رو دیده بودم تمام شب ذهنم داشت داستان میساخت کیه؟ امروز با هم بودن؟ چرا تا حالا اسمشو نشنیده بودم؟ صبح که بیدار شد، گفت چرا اینقدر ساکتی؟ گفتم هیچی...نگام کرد و گفت هیچی نیست ،همه چیزو براش تعریف کردم منتظر بودم بگه تو زیادی حساسی...یا...به تو چه اما فقط گوش کرد وقتی حرفم تموم شد گوشیشو آوردگفت ببین پیام برای پدر یکی از…
Read the full story at kafiha ↗