مامانم و خواهرم رفتند مغازه ایرانی. یک خانومی بدون مقدمه خواهرم رو از مامانم برای پسرش خواستگاری کرده. مامانم گفتند که دخترم متاهله بعد خانمه فهمیده که سه تا دخترهای مامانم خارج از ایران ازدواج کردند به مامان گفته:
مامانم و خواهرم رفتند مغازه ایرانی. یک خانومی بدون مقدمه خواهرم رو از مامانم برای پسرش خواستگاری کرده. مامانم گفتند که دخترم متاهله بعد خانمه فهمیده که سه تا دخترهای مامانم خارج از ایران ازدواج کردند به مامان گفته: «خوبه والا، راحت بودی جهیزیه ندادی» ✍مُغ دانای اول Hani @Weedlashya 🍁
Read the full story at weedlashya ↗