#روایت_شب
#روایت_شب شب جمعه باباطاهر دستش توی شلوارش بود داشت با خودش حال میكرد و این دوبیتی راسرود: زهجرهمسری دلخونم امشو، زدست راست خود ممنونم امشو، نشستم خسته، تنها میكنم حال، خودم لیلی خودم مجنونم امشو! #Helsinki @KiriMohems
Read the full story at kirimohems ↗